تبليغاتX
پاکنویس

 

 

 

+ نوشته شده در 85/08/08ساعت 18:52 توسط امین3سوت |

-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
 
2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
 
4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
 
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
 
6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
 
7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!
 
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.
 
9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و   در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
 
10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
 
11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
 
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
 
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
 
14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
 
15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن  ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب
16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
 
17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
 
18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
 
19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
 
20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
 
21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
 
22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!
 
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

+ نوشته شده در 84/10/10ساعت 16:59 توسط امین3سوت |

1-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مگس رو هم نمی تونن سر کار بزارن!
2-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!
3-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!
4-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
5-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن
6-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
7-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
8- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.
9-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.
10-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
11-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)
12-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
13-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید 2 ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
14- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)
15- هر دو تاشون عاشق وبلاگ امین3سوت هستند و اعتقاد دارن که من (امین...)اینجا دارم هرز میرم!
+ نوشته شده در 84/10/10ساعت 16:57 توسط امین3سوت |

! بوووووووووووووووووووووق  -
 مستقيم  -
کجا حاج خانوم ؟
مستقيم ميدون ولی عصر
بيا بالا

يه خانومه با پسرش سوار ميشن ميشينن عقب
 يه خانوم هم ميشينه پهلوشون
 ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو

مامان من بستنی ميخوام
پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم
نه خيرم ! من بسسستنی میخوام
عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه
مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی
پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم
نه من الان بستنی ميخوام
آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن
من الان الان میخوام ! ااااار اااااااار
حالا که اينجور شد اصلا نميخرم
باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه

آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين  دليل نميشه که شما برينی به ماشين من
ه ماشين من
+ نوشته شده در 84/10/09ساعت 22:49 توسط امین3سوت |

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره، رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه، جلوي آيينه مي ايسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو، بدن، كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، پرپشت كننده، براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه، حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده، احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب

يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ، لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره، (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز، آبي، بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ،كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

 

>>>اگه یه جورایی یه جوری بود ببخشیدا<<<

+ نوشته شده در 84/10/09ساعت 22:18 توسط امین3سوت |

yadam bashe ke yadet bashe ke yadam biari ke yadet bedam ke yad begiri ke yadam biyari ke hamishe be yadetam va yadet hichvaght az yadam nemire. ino yadet nare!

****

Dokhtara Mese Radio Hastan Harchi Bekhan Migan Harchi Begi Nemishnavan!!! 2-Dokhtara Mese Limooshirin Hastan.Aval Shirinan Bad Talkh Mishan!!! 3-Dokhtara Mese Kontore Barghan Haraz Chand Gahi Seneshoon Sefr Mishe!!! 4-Dokhtara Mese Felezyaban Harvaght Az Baghale Talaforooshi Rad Mishan Aksolamal Neshoon Midan!!!

****

marefat ro az cigar biamooz..! ba inke midoone akharesh zire pat leh mishe..! ta akhar be pat misoooze...!

****

Ye roozi 2ta ni nie pishe ham khabideh boodan...pesare be 2khtare mige: to 2khtari ya pesari??...2khtare mige: nemidoonam!...pesare mige khob bezar man beram bebinam...mire zire patoo o miad mige: 2khtari...2khatre mige az koja fahmidi??...pesare mige: akhe joorabat sooratie!!!!

+ نوشته شده در 84/10/09ساعت 22:14 توسط امین3سوت |

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه)

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره!!!

+ نوشته شده در 84/10/09ساعت 21:44 توسط امین3سوت |

من دوباره تصمیم گرفتم بر گردم بد از حدود ۴ ماه می

خوام آپدیت کنم.. نمیدونم چرا ولی اومدم! لتفا!!!! آره

لتفا، نضر!!!! یادتون نرح!!

+ نوشته شده در 84/10/09ساعت 21:34 توسط امین3سوت |

به درستي معلوم نيست كه اولين دفعه چه كسي اين پارادکس را ابداع كرد، ولي بنا به گفته‌ي کواين - قيلسوف علم مشهور - اين مساله قبل از سال 1940 بر سر زبان‌ها افتاده و دهان به دهان مي‌گشت و عموماً به صورت  مسأله‌اي تحت عنوان شخص محكوم به مرگ مطرح مي‌شد كه اكنون ما به شرح آن مي‌پردازيم:

در يك روز جمعه دادگاه شخصي را به مرگ محكوم كرد. قاضي به زندانيِ محكوم گفت:

ظهريكي از روزهاي هفته‌ي آينده حكم اعدام درباره‌ي تو اجرا خواهد شد، ولي ما آنروز را براي تو مشخص نخواهيم كرد و تو هرگز قبل از آن روز اطلاع پيدا نخواهي كرد و فقط شش  ساعت قبل يعني صبحِ روز اجراي حكم موضوع را به تو اطلاع خواهيم داد.

قاضيِ مذكور در همه‌ي عالم به ذكاوت و خوش‌قولي مشهور بود و هميشه دقيقاً به گفته‌ي  خود عمل مي‌نمود.

زنداني به همراهي وكيل مدافع خود به سلولش داخل شد و هر دو غمزده در گوشه‌اي به فكر  فرو رفتند. ناگاه وكيل مدافع با لبخندي پيروزمندانه سكوت را شكست و گفت:

اجراي حكم  قاضي امكان ندارد.

زنداني گفت:

من كه چيزي سردر نمي‌آورم. چرا؟

وكيل مدافع پاسخ داد:

اجازه بده تا درست برايت شرح دهم: مسلماًً آن‌ها روز جمعه  نمي‌نتوانند تو را اعدام كنند. به دليلِ اينكه اگر فرضاً بخواهند در روز جمعه‌ي  آينده حكم را اجرا نمايند. در اين صورت تو تمام روزهاي هفته و همچنين بعدازظهر  پنج‌شنبه زنده خواهي بود و چون فقط روز جمعه يعني يك روز ديگر به مهلت باقي مانده، بعد ازظهر پنج‌شنبه براي تو مسلم خواهد شد كه فردا يعني روز جمعه و تنها روز آخر  هفته ، حكم اجرا خواهد شد. در نتيجه تو روز اجراي حكم را يك روز پيش‌تر پيش‌بيني و  قبل از صبح جمعه از آن اطلاع حاصل كرده‌اي و اين موضوع نقض حكم قاضي بوده و گفته‌ي  او را بي‌اعتبار خواهد كرد.


زنداني گفته‌ي او را تصديق كرد.وكيل مدافع ادامه داد:

بنابراين روز جمعه‌ي آينده از فهرستِ روزهاي مهلت حذف و در  آن روز حكم غيرقابل اجرا است. و اما روز پنج‌شنبه نيز نمي‌توانند تو را اعدام كنند  چون در بعدازظهرِ چهارشنبه دو روز بيشتر به آخر هفته نمانده و چون روز جمعه از  فهرست حذف شد ، تنها روز پنج‌شنبه آخرين روز اجراي حكم مي‌باشد نتيجتاً بعدازظهر  چهارشنبه تو خواهي دانست در روز پنج‌شنبه كه آخرين روز امكان اجراي حكم است، تو را  اعدام خواهند كرد. اطلاع تو يك روز پيشتر از اجراي حكم مجدداً متناقض با حكم قاضي  است. بنابراين پنج‌شنبه نيز حكم غيرقابل اجرا است. چهارشنبه نيز امكان اجراي حكم  وجود ندارد چون جمعه و پنج‌شنبه حكم غيرقابل اجرا شد و فقط چهارشنبه آخرين روز  اجراي حكم تشخيص داده شد و تو كه بعدازظهر سه‌شنبه هنوز زنده هستي، اجراي حكم روز چهارشنبه را پيش‌بيني خواهي كرد و از آن اطلاع خواهي يافت.

در اين موقع كه زنداني از حالت غمزدگي بيرون آمده بود با لبخندي مسرت‌بخش گفت:

پس  به هر طريق مي‌توان گفت كه روز سه‌شنبه و سپس دوشنبه و بالاخره يك‌شنبه نمي‌توانند  مرا اعدام كنند و فقط فردا يعني شنبه باقي است. و اما فردا نيز اجراي حكم براي آنها غيرممكن است چون در اين صورت من امروز موضوع را  خواهم فهميد.


ملاحظه مي‌شود از لحاظ منطقي هيچ تناقضي در حكم قاضي جهت اعدام زنداني وجود ندارد  با اين وجود حكمش غيرقابل اجرا است. به دلايل بالا به نظر مي‌آيد كه حكم قاضي باعث نقض حكم خودش شده است، اگر حكم را  اجرا كند خلاف حكم خودش شده است، اگر حكم را اجرا كند خلاف حكم خود عمل كرده و اگر  اجرا نكند باز هم خلاف حكم خود رفتار نموده.


روايت ديگري از اين پارادکس  از يك اعلاميه‌ي فرمانده‌ي نظامي گفتگو مي‌كند كه در آن ذكر شده:

براي تمرين ، در يكي از شبهاي هفته‌ي آينده آژير خطر كشيده خواهد شد. شب تمرين در  شش بعدازظهر همان روز به اطلاع عامه خواهد رسيد و تا شش بعدازظهر كسي از شب موعود  مطلع نخواهد شد.


به ظاهر چنين به نظر مي رسد که خود اين اعلاميه ثابت مي‌كند كه تمرين هرگز انجام نخواهد گرفت. به زبان ديگر اجراي تمرين عملي نيست مگر اين كه به متن اعلاميه عمل نشود.
نظرِ شما چيست؟

+ نوشته شده در 84/07/04ساعت 16:22 توسط امین3سوت |

این عکسا رو من خودم کوچیک کردم!

اگه save کنیدشون درست میشن!

فراموش نکنید که خیلی توپن!

 

+ نوشته شده در 84/07/04ساعت 15:46 توسط امین3سوت |